لسان الملك سپهر

1753

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

لو لا أنّك أمرت بالصّبر ، و نهيت عن الجزع ، لانفذنا عليك ماء الشّئون ، و لكان الدّاء مماطلا ، و الكمد محالفا ، و قلّا لك و لكنّه ما لا يملك ردّه و لا يستطاع دفعه . بأبى أنت و أمّى أذكرنا عند ربّك ، و اجعلنا من بالك . خلاصهء معنى آن است كه مىفرمايد : به موت تو كه خاتم انبيائى قطع وحى آسمانى شد ، و پس از مرگ ديگر انبيا اميد نزول وحى ؛ و ظهور پيغمبرى مىرفت و مصيبت تو از ديگر مصائب ممتاز است چه هر مصيبتى را با مصيبت تو تسليت توان گفت و اگر از جزع نهى نفرمودى ، آب ديدگان را به تمامت فرو مىريختم و اين حزن و الم كه ملازم قلب است در مصيبت تو قليل است ، پدر و مادرم فداى تو باد ، مرا از خاطر فرونگذار ، و در نزد پروردگار خود ياد مىكن . بالجمله هيچ وسخى در بدن مباركش پديد نشد و على همىفرمود : فداك ابى و امّى ما اطيبك حيّا و ميّتا چه خوشبوئى در حيات و ممات . و سه نوبت با آب ورق كنار و آب خالص پيغمبر را بشستند . به روايتى نخست : به آب قراح ، و دويم : به آب كنار « 1 » ، و سه ديگر : به آب كافور بشستند و آبى كه در گوشهء چشم و كوناف « 2 » فراهم شده بود على بنوشيد و بر علوم لدنى بيفزود . آنگاه پيغمبر را در سه جامهء سفيد سحولى « 3 » كه هيچ يك قميص و عمامه نبود كفن كردند . و به روايتى دو جامهء سفيد و يك برد يمانى بود و مشگ و حنوط بر كفن و سجده‌گاه آن حضرت برافشاندند ، و به عود نيز بويا ساختند ، و جسد مباركش را بر سرير بخوابانيدند ، و آن سرير خاص امّ سلمه يا امّ حبيبه بود و آن را موالى معاويه به چهار هزار ( 4000 ) درهم خريدند ، و در مدينه همىبداشتند . در صلاة بر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله بالجمله چون پيغمبر را بر سرير بخفتند از خانه به درشدند ، تا فريشتگان نماز

--> ( 1 ) . كنار : ميوه‌اى باشد سرخ رنگ شبيه به عناب ، ليكن از عناب بزرگتر است و در هندوستان و نواحى جنوب ايران به ويژه در خوزستان بسيار است و شيرين و نازك مىشود و به عربى آن را سدر گويند و به هندى بير مىخوانند . ( 2 ) . كوناف : ظاهرا مقصود گودى ناف باشد . ( 3 ) . سحول : قريه‌اى است از قراء يمن ، پارچه‌هاى منسوب بدانجا را سحولى گويند .